تبلیغات اینترنتیclose
من در غمت مجال تمنا نداشتم ( ( احمد پروین ))
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کيمياي دل

 

 

من در غمت مجال تمنا نداشتم
در سينه ام براي دلم جا نداشتم

عشق تو فرصتي است که دل کيميا شود
در فرصتي که بود دل اما نداشتم

آرامشي نبود مرا در تمام عمر
خاکسترم که آتش پيدا نداشتم

مي رفت بي هراس دلم در کنار مرگ
ديوانه من که دل ز خطر وا نداشتم

دستي نداشتم که کشم دامنت به پيش
باري براي آمدنم پا نداشتم

طوفان خسته ام نه مجال وزيدني
موجي که هيچ دولت دريا نداشتم

من بي آبروي جمعيت عشق مي شوم
در شهر بي دلان دل رسوا نداشتم

ديدار روي خوب تو در خواب ممکن است
از دست عشق فرصت رويا نداشتم

وصل تو ممکن است ولي در سراب مرگ
آن هم لياقتي است من آيا نداشتم ؟

آن زندگي که فارغ از اسرار دل گذشت
بيهوده بود عشق تو را تا نداشتم

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 182