تبلیغات اینترنتیclose
يک غزل گفتم قلم آتش گرفت( احمد پروین )
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

نفرين غزل


يک غزل گفتم قلم آتش گرفت
دفتر از نفرين غم آتش گرفت

چون دعايم آتشين شد نيمه شب
يک کبوتر در حرم آتش گرفت

گريه کردم صبح شد چشم فلق
از دعاي صبحدم آتش گرفت

آستينم سوخت دستم سوخت آه
دامنم از گريه نم ، آتش گرفت

خانه از قحط سخاوت گريه کرد
سفره از قحط کرم آتش گرفت

زينت تاج سرم الماس اشک
باز دستارم سرم آتش گرفت

شعله ام خاموش خاکستر شدم
دم زدم آن نيز هم آتش گرفت

مرد چوپان ناله اي در ني نهاد
يک گله در حال رَم آتش گرفت

يک سماور خسته ، مهماني نبود
چاي در سوداي غم آتش گرفت

زندگي چخماق سرد لحظه هاست
هيزم ما کم به کم آتش گرفت

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 95