تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( احمد پروین )
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بخت سياه


وه که بختي سياه دارم من
نقد عمري تباه دارم من

همجوار غمم ز صحبت دوست
حرمت غم نگاه دارم من

شکوه ها در حريم خلوت دل
با نسيم پگاه دارم من

نکن از شهد بوسه محرومم
اشتياق گناه دارم من

شب بر آمد حجاب بر فکنيم
که لبي بوسه خواه دارم من

 

 

احمد پروین
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


غوغاي وصل


هر شب از غوغاي وصل مي شوم بيدارتر
هر دم از ديوانگي مي شوم هوشيارتر

مه رخان شنگ و شوخ دلبران شوخ و شنگ
مي برند از من توان مي کنندم زارتر

بشکند دست فلک از فريب من چه سود
ني به مقصد مي رسم ني شوم کم بارتر

هر که بالاتر رود ما به پايين مي رويم
هر که مي گردد عزيز مي شوم من خوارتر

زلف و ابروي تو را قيمت جان مي خرم
چون که نفروشي همي قيمتش بسيارتر

احمد از طالع مدار نيک بختي انتظار
طالعت چون آتش است آتشي خونبارتر

 

احمد پروین
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ادعاي يار


هر کس که ديد روي تو تشبيه ماه کرد
اما نه ماه مثل تو باد اشتباه کرد

عاشق اگر بدون وضو برد نام تو
انداز? هزار هزار جنايت گناه کرد

شب بود و ماه بود و هزار ادعاي ناز
گيسوي تو در آمد و رويش سياه کرد

صبح آمدي ز خانه برون چشم هاي من
آتش گرفت چون به جمالت نگاه کرد

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


آيين خنده


هرگز سلام بر من مسکين نگفته اي
گفتي برو ولي به کجا اين نگفته اي

گفتم خدا مرا برساند به وصل تو
اين بود آن دعا که تو آمين نگفته اي

ديوانه ام که مي زني اما نمي روم
دل خوش به اين شدم که تو نفرين نگفته اي

خنديده اي فداي شکر خند ناز تو
آيين خنده به من غمگين نگفته اي

گنجشک خسته ام و تو شهباز قصه ها
با من چرا ز پنجه شاهين نگفته

گفتي سلام ، مثل نسيمي سبک شدم
قبلاً چرا تو اين دُر سنگين نگفته اي

ساغر مرا شبيه تو بيخود نمي کند
راز خودت به ظرف سفالين نگفته اي

دين غير سجده نيست به پاي بت عزيز
با من چرا روايت اين دين نگفته اي

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


معما

 

نگاهت را مهيا کن من امشب باز مي گردم
برايم خيمه بر پا کن من امشب باز مي گردم

شباني بي بيابانم خراب مهربانانم
دلت صحراي سينا کن من امشب باز مي گردم

مرا حل کن معمايم که نا پيداي پيدايم
مرا بشناس پيدا کن من امشب باز مي گردم

ز جانم آه مي آيد تبي جانکاه مي آيد
مرا با ناله سودا کن من امشب باز مي گردم

اجل مي گفت مي آيد که بند از روح بگشايد
کمي امروز و فردا کن من امشب باز مي گردم

 


 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

خلوت نشين

هرگز نه من ، هميشه تو ، اما براي من
آغاز من ميانه ي من ، انتهاي من

مي خندم از حلاوت روياي وصل تو
درد فراق مي چکد از هاي هاي من

مست قنوت ، دست دعا خيز خسته ام
سر بر زمين سجده به پاي تو پاي من

در حيرت است چشم فريباي خوب تو
در سفر? نگاه تو از اشتهاي من

خلوت نشين کوچ? هيهات مي شوم
شايد سکوت سر کشد از انزواي من

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


حيرت نامنتها

 

هزار دردم و درد آشنا ندارم من
بيا که طاقت بار جفا ندارم من

شهاب گم شده ام من در آسمان وجود
رهي به حيرت نا منتها ندارم من

ز شيشه بودن خود عاقبت چنين ديدم
که پيش سنگ دل دوست جا ندارم من

شنيده ام که دل و دين و عقل مي خواهي
دوباره خواسته اي آنچه ندارم من

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


معماي دل


من اسيرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها
با خيال روي تو من ماندم و ويرانه ها

سر خوش استم من اگر با من بماني تا ابد
گر نماني وايِ من از طعن? بيگانه ها

من نه آن شمعم که با آتش هم آغوشي کنم
من خود آتش مي شوم آتش تر از پروانه ها

حل نمي گردد معماي دلم با عقل تو
صد معما حل شود در محفل ديوانه ها

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


 نگاه

هزار ناله ناکرده در گلو دارم
هزار بغض فرو خورده پيش رو دارم

هزار سجده ناکرده در خم ابرو
و صد سلام به آن بت که روبرو دارم

دلم به نيم نگام تو آن شود انگار
که دارد آنچه در عالم من آرزو دارم

تمام خواهش من بوسه ايست بر لب تو
اگر چه پر هوسم خواهشي نکو دارم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 206

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 خاطره ي وصل


هنوز خاطره وصل توست در گوشم
تو را به هر چه پرستي مکن فراموشم

سکوت دلکش من هم ز ياد صحبت تو
چنان خوش است که تا روز مرگ خاموشم

چو شمع در شب روياي خويش مي سوزم
چو اشک بر سر سوداي خويش مي جوشم

اگر چه با تو حرام است شکوه ، مي گويم
اگر چه بي تو حرام است باده مي نوشم

به غم بگو که ز آغوش من گريز کند
نثار مقدم عشق کسيست آغوشم

 

 احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


برق حسرت


يادش آرام دل ديوانه برد
دلبرانه آمد و جانانه برد

خواب ديدم که با زنجير عشق
دوشم از محراب تا ميخانه برد

پاي در ماتم سراي دل گذاشت
عبرت بسيار از اين ويرانه برد

داستان وصل را آغاز کرد
تا ديار قصه و افسانه برد

دست تقواي مرا بشکسته ديد
اندک اندک تا لب پيمانه برد

بوسه ام را با لب زيبا فشرد
برق حسرت تا دل بيگانه برد

داستان کودکان شد شعر من
نام احمد بر در هر خانه برد

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مخزن اسرار

 

يک تبسم نذر رويت مي کنم
عشق را آويز مويت مي کنم

سينه ام را کز غمت لبريز شد
مخزن اسرار کويت مي کنم

چشم هايم را اگر شويم به اشک
خيره در روي نکويت مي کنم

کاسه چشمان خود را ساغرت
کاس? سر را سبويت مي کنم

روح نا آرام خود را در غزل
تا ابد افسانه گويت مي کنم

 

 

احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

فتنه جو

 

با دو صد شيو? دلاويزي
با دل سنگ من گلاويزي

روزها را شب سيه کردي
شب پرستي ، شبي ، شباويزي

تخم عشقت نرست در دل من
اشکم ار چه به پاش مي ريزي

يا من از دامن کويري غم
يا تو با رنگ و بوي پاييزي

آري اي فتنه جوي عالم عشق
آب و آتش به هم در آميزي

بيم آن مي رود که بار دگر
با هيولاي دل در آويزي

طفلک شعرم ار شود خاموش
سيلي غم زني بر انگيزي

گر جسارت کند به محضر عشق
بر بلند غمش بياويزي

گر تو را جا دهم به مجلس دل
زين قفس چون شود که بگريزي

چشم احمد نمي کند پرهيز
در شط خون ز خون و خون ريزي

 

احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 179

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

نفرين غزل


يک غزل گفتم قلم آتش گرفت
دفتر از نفرين غم آتش گرفت

چون دعايم آتشين شد نيمه شب
يک کبوتر در حرم آتش گرفت

گريه کردم صبح شد چشم فلق
از دعاي صبحدم آتش گرفت

آستينم سوخت دستم سوخت آه
دامنم از گريه نم ، آتش گرفت

خانه از قحط سخاوت گريه کرد
سفره از قحط کرم آتش گرفت

زينت تاج سرم الماس اشک
باز دستارم سرم آتش گرفت

شعله ام خاموش خاکستر شدم
دم زدم آن نيز هم آتش گرفت

مرد چوپان ناله اي در ني نهاد
يک گله در حال رَم آتش گرفت

يک سماور خسته ، مهماني نبود
چاي در سوداي غم آتش گرفت

زندگي چخماق سرد لحظه هاست
هيزم ما کم به کم آتش گرفت

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آشوب


امشب تمام خانه ام آشوب مي شود
مي آيد او به جان خودم خوب مي شود

امشب گليم کهن? درويش خانه ام
فرش قدوم حضرت محبوب مي شود

امشب دلم کلون در خانه مي کنم
وقتي که دست يار به در کوب مي شود

شرمم کشد که خيره به روي تو بنگرم
چشمم شبيه کودک محجوب مي شود

دل مژده داد مي رسي از کوچ? بهار
آن کوچه در قدوم تو جاروب مي شود

اي مريم مقدس من در نبود تو
هر لحظه دل در نبود تو مصلوب مي شود

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -5, | بازديد : 95