تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( احمد پروین )
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شراب آفرين


من امام تمام مستانم
مکتب نا تمام مستانم

من شراب آفرين ميخانه
آفرين ، من غلام مستانم

مي تواني تلاوتم بکني
من سراپا کلام مستانم

سعي کن در صفاي خلوت من
قبله گاه قيام مستانم

گر حرام است اين حلال عزيز
من فقيه الحرام مستانم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بام دعا


من پريشانم پريشان زاده ام
من فريب دوست خورده ام ساده ام

گفته بودي عشق مجنون مي کند
هر چه بادا باد پس آماده ام

قصد جانم مي کند هر شب فراق
خون بهاي خويش را من داده ام

از ريا خاليست باور کن عزيز
سجده ام ، پيشاني ام ، سجاده ام

حال دشواريست بغضم در گلو
وقتي از بام دعا افتاده ام

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


فرياد سبز


من چون بهار نغمه به گلزار مي زنم
بر خاک عشق بوسه بسيار مي زنم

فرياد سبز مي کشم از همت بهار
ديوانه وار نعره انکار مي زنم

وهم فراق را نگذارم که سرکشد
رنگ اميد بر تن پندار مي زنم

من نبض عشق بازي مستان کوچه ام
تا هست خون عشق به تکرار مي زنم

فردا از آن ماست اگر مهربان شوي
داروي مهر بر دل بيمار مي زنم

 

احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پادشاه جم


من در اين عالم نبودم عشق در جانم نشست
هر چه بودم کم نبودم عشق در جانم نشست

آدمي از ترس مردم عشق را بلعيده است
من مگر آدم نبودم عشق در جانم نشست

عشق يعني اوج بودن پس چرا اينگونه غافل
هم نبودي هم نبودم عشق در جانم نشست

گر بگويم مثل عيسي عشق در جان زاده باشم
من ولي مريم نبودم عشق در جانم نشست

من گداي کوچه هستم ژنده پوش بي هويت
پادشاه جم نبودم عشق در جانم نشست

در ازل مردم تمامي در صف زر بوده اما
من پي درهم نبودم عشق در جانم نشست

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


عالم مستي


من در بدر خويشم حيران معمايم
عمريست که مجنونم چنديست که رسوايم

رخساره چو از مستي پر شور و شرر باشد
آيينه نمي گويد آنقدر که زيبايم

اي ساقي ديوانه پر کن دو سه پيمانه
هيها کن و هيها کن من باز همي آيم

در عالم سر مستي اسرار همه هستي
در خلوت اشعارم در معني آوايم

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اذان يار


من در حصار عشق گرفتار آمدم
رفتم زخويش تا به بر يار آمدم

عمريست روزه لب معشوق بوده ام
تا با اذان يار به افطار آمدم

من در هواي خان? معشوق نيمه شب
مثل شبح ز کوچه پندار آمدم

چون گفته اند يار به ويرانه مي رود
در خود خراب مثل يک آوار آمدم

 

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


شراب نگاه


من در شراب چشم تو تحقيق مي کنم
خود را به بوسه هاي تو تشويق مي کنم

مژگان خوب توست که در لحظ? خمار
با آن به خويش شوق تو تزريق مي کنم

چون جمع مي شود دل من با خيال تو
از دل بلاي هجر تو تفريق مي کنم

چشم زلال تو و شرار نگاه من
آب است و آتش است که تلفيق مي کنم

شايد که هيچ ره نبرم در وصال تو
دل را به وعده هاي تو تحميق مي کنم

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کيمياي دل

 

 

من در غمت مجال تمنا نداشتم
در سينه ام براي دلم جا نداشتم

عشق تو فرصتي است که دل کيميا شود
در فرصتي که بود دل اما نداشتم

آرامشي نبود مرا در تمام عمر
خاکسترم که آتش پيدا نداشتم

مي رفت بي هراس دلم در کنار مرگ
ديوانه من که دل ز خطر وا نداشتم

دستي نداشتم که کشم دامنت به پيش
باري براي آمدنم پا نداشتم

طوفان خسته ام نه مجال وزيدني
موجي که هيچ دولت دريا نداشتم

من بي آبروي جمعيت عشق مي شوم
در شهر بي دلان دل رسوا نداشتم

ديدار روي خوب تو در خواب ممکن است
از دست عشق فرصت رويا نداشتم

وصل تو ممکن است ولي در سراب مرگ
آن هم لياقتي است من آيا نداشتم ؟

آن زندگي که فارغ از اسرار دل گذشت
بيهوده بود عشق تو را تا نداشتم

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


خداي مستان


من ماندم و يک خيال واهي
شايد که ببينمت نگاهي

دل مي دود از پي تو هر شب
اي دل تو چقدر سر به راهي

بي ياد تو بودنم گناه است
پس من نکنم دگر گناهي

من مدعي غم تو هستم
بيچاره دلم کند گواهي

آنِ مني اي خداي مستان
آخر چه بخواهي و نخواهي

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


مجموعه تهي


من مردي از کوير فقيه دل خودم
بي مشکلم چرا که خودم مشکل خودم

مجنون منم که باز به اين حال آمدم
من جاودان از اين تسلسل نا باطل خودم

گرداب مي رسد همه را آب مي برد
چون عاشقم دوباره لب ساحل خودم

مهمان من خداست و افطار مي کنيم
با خرده نان بي کلک منزل خودم

آخر چقدر مسئله را سخت مي کني
سن مرا مپرس که من غافل خودم

آيا رياضيات مرا کشف مي کند
مجموعه اي تهي که فقط شامل خودم

مجذور زندگيست همين قطره هاي اشک
تقسيم من به غايت غم به حاصل خودم

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مزرعه خيال

ميوه خواب مي دهد ، مزرعه خيال من
مي شود آنچه مي شود در هوس مهال من

مي روم اوج آسمان مي دهم عرش را تکان
خلوت عرش مي دهد سايه به زير بال من

مست غرور مي شوم از اثر نگاه او
خلوت ناز چشم او عرصه دل مجال من

پله ادعا مزن بر سر بام خود دلا
لاف تو مي کشد تو را در سفر زوال من

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


رنگ خاکستر

 

ناله ام جوشيد و آهم گريه کرد
چشم هاي بي گناهم گريه کرد

همصدا با لاله هاي دشت عشق
نرگس باغ نگاهم گريه کرد

ناله هايم رنگ خاکستر گرفت
شمع شب هاي سياهم گريه کرد

در سيه روزي مردان خدا
کفر مي گويم خدا هم گريه کرد

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نامه هاي يادگاري

نامه هاي يادگاري بوسه هاي پر حرارت
ياد ايام جواني پيري آمد با حقارت

مست بودم از تمنا تک سوار شهر رويا
باز خواهم داشت آيا آن انرژي آن جسارت

کوچه گرد آرزويم هم نفس با ياد اويم
مرده آري هاي و هويم گشته ويران آن عمارت

مانده ام تنهاي تنها مانده در تشويش فردا
پرسم از خود آه آقا کو رفيق بي شمارت؟

من جوان بودم که يک دم پيري آمد پشت او خم
با تمسخر گفت آدم اين منم پايان کارت

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نفرين آفرينش


نفرين آفرينش ، دشنام سر نوشتم
تمثيل شور بختي نا کام سر نوشتم

محکوم راي خوبان در دادگاه حيرت
بر دار روزگاران اعدام سر نوشتم

تلخ است کام هستي از آن چه من چشيدم
زهر سياه حسرت در جام سر نوشتم

نسيان آفرينش عصيان بخت نا جور
از ياد رفته صيدي در دام سر نوشتم

تقدير اين چنين شد در غيبت کبوتر
جغد سياه هستي بر بام سر نوشتم

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


شب دعا


نگاه تو با چشم من آشناست
حريم نگاه تو باغ خداست

سفر در فراسوي چشمان تو
به معناي رفتن به بي انتهاست

کوير عطشناک احساس من
ز باران چشم تو باغ صفاست

شب با تو بودن بهشت من است
شب لحظه هاي قشنگ دعاست

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -6, | بازديد : 93