تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

اشعاراحمد پروین -9
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


باید بگذارد دل پا روی غزلهایش

وقتی که نباشی تو الگوی غزلهایش

هر بیت غزل یعنی یک آگهی کوچک

دنبال که می گردد؟بانوی غزلهایش

با هر غزلش چایی در بزم خدا دارد

 ای قند بیا بنشین پهلوی غزلهایش

ای شاپرک شیرین بنشین و تماشا کن

در حسرت دیدارت سوسوی غزلهایش

 

 

احمد پروین

http://www.sherenab.com/Pages-View-7111.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


خفه ام یک نفر هوا بشود
قبله قلب بینوا بشود

عشق من در دلی نمی گنجد؟
مثل یک نامه چند تا بشود؟

نه مسیحاست چاره نه مریم
یک نفر کو ؟خود خدا بشود

جانمازم معطل قبله
باز هم باز هم قضا بشود؟

منم و واژه ها و آیینه
یک نفر نیست آیدا بشود؟

 

 احمد پروین

http://www.sherenab.com/Pages-View-6569.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 221

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نالیدم و گفتی بیان درد ممنوع
حالا شکایت از تو را دل کرد ممنوع

گفتم جقدر اتش درین دل نازنینا
دل گفت باید سوختن دل سرد ممنوع

سمت لبت پرواز کردم با خیالم
فریاد زد چشمان تو برگرد ممنوع

بی تو مرا در هیچ بزمی جا ندادند
کوبیده بر هر سردر اینجا فرد ممنوع

حالا درین ویرانه من قانونگذارم
اینجا ورود آدم نامرد ممنوع

 

 

احمد پروین

http://www.sherenab.com/Pages-View-7298.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

طعم خورشید


 طعم خورشید و عطر باران داشت
بوسه هایی که بر لبم می کاشت

چشمهایش روایت شب بود
باغ صد گل و غنچه لب بود

می شد از بوسه های او انگار
کودک جان خسته ام بیدار

سر عشق است و راز شیدایی
چشم آن آفتاب زیبایی

باورم کن ، اگر چه هیچ هستم
هیچم اما ز هیچ بگذشتم

 


از :  رقص آتش

احمد پروین
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عجب پژمرده شد بی تو دل سیاره خاکی

چه دندانهای زردی داشت این خورشید تریاکی

تو ای اغاز مستی ها قدومت روی چشمانم

تو را فریاد خواهد زد غزل در اوج بی باکی

فضای برکه خونی شد از استبداد ماهی ها

و از قاموس زمزم رفت ای باران من پاکی

پر از تکرار دیوان شد تمام حجم دیوانها

نمی اید به آدمها غزلخوانی غزلناکی

فقط یک سویه خواهد شد هبوط این راه پژمردن

پر از بن بست هست اینجا خیابانهای افلاکی

 

 

احمد پروین

 

 http://www.sherenab.com/index.php?module=Pages&do=View&id=6056

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


دیگر مپرس 


دیگر مپرس حال که حالی نمانده است
از من به غیر اشک زلالی نمانده است

دیگر مجال صحبت گنجشک و سرو نیست
هیزم شکن بزن که مجالی نمانده است

بانو اجازه!غرق سوالم ولی چرا
احساس میکنم که سوالی نمانده است

من گرچه بی خیال تو یکدم نبوده ام
ای بی خیال!بی تو خیالی نمانده است

دلخوش به نیمه پر لیوانمان نکن
شوقی میان این دل خالی نمانده است
 

 

احمد پروین

http://shoulayeshaparak-ha.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دل و دریا و زخم یک شاعر ... 


دل و دریا و زخم یک شاعر واژه هایی که می شود غزلت   

دارم از شعر گریه می نوشم به هوای نگاه چون عسلت
 
مثل یک  سایه در پی ات بودم ناگهان شد جهان تاریکی

آرزوهای رفته بر بادم ماندنم نازنین من ! بغلت
 
گفتمت کی مجال دیداری ؟ گفتی از این هوا بیا بیرون

گفتمت بی هوا چه سازم من ؟ گفتی آقا برو پی اجلت
 
داشتی بی خیال من با خود می نوشتی سرود بودن را

گریه هایم شنیدی و گفتی وای از ناله های بی محلت

 

 

احمد پروین


http://shoulayeshaparak-ha.persianblog.ir/1388/11/ 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 241

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بی تو ... 


چرا نمی گذرد نازنین زمان بی تو
شکسته چرخ فلک هم در آسمان بی تو؟

نه دیگر از دل خود انتظار دارم من
به انتظار چه باشد چو دیگران بی تو

بهار با تو برایم همیشگی می شد
خزیده در همه باغها خزان بی تو

ببین که گریه من از غمت روانی شد
که ذوب می کند اری تن و روان بی تو

دلم به کاه و فراقت به کوه می ماند
نگاه کن که شده کوه کهکشان بی تو

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


حراج عشق


عاشق شدم که پير کوچه به من پوزخند زد
مي خواست پند دهد که حرف چرند زد

قلبم شکست طعم بد طعنه هاي او
مي گفت مي شود دل بشکسته بند زد

مي خواست راز عشق مرا بر ملا کند
آنقدر خيره بود سر انجام گند زد

من خسته از نصيحت مردم کلافه ام
بر زخم من کسي نمک زهر پند زد

قيمت گذاشت يار عزيزم دل مرا
در اين حراج عشق مرا چوب چند زد

قلبم گريز داشت از او ابتداي کار
زان طر? سياه دلم را کمند زد

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 244

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


 

شب یلدا

 


عشق با دیوانگی خو کرده بود
بینوایی سوی من رو کرده بود

عشق با بیچارگی هم خانه بود
بی دلی هم رو بدین سو کرده بود

روز او همچون شب یلدا سیاه
هر که روزی رو بدان کو کرده بود

غیر احمد کز ازل آواره بود
هر که را آواره بود او کرده بود

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

صداي غم


عشق دارد ريشه در انديشه ام
در کوير عشق بازي ريشه ام

بيشه زاري هست دشت بي دلي
من تمام رونق اين بيشه ام

با تو در بازار سرمستان شهر
سر خوش سر مست بازي پيشه ام

من که خود دل سنگ صحراي غمم
گر تو سنگم مي زني من شيشه ام

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عهد اولين

 

عمر مرا ستانده اي خون ز دلم چکانده اي
باز بگو براي من اشک چرا فشانده اي

مي زني ام که خود برو هر چه زني نمي روم
در سر عشق و عاشقي درس مرا نخوانده اي

گفته ام و نگفته اي آنچه ز عشق مي شوي
بر سر عهد اولين مانده ام و نمانده اي

مي شکني شکسته را احمد جان گسسته را
تا به کجا و تا به کي مي کشي و کشانده اي

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


شوکران


عمر کوتاه بسر شد و نياورد کسي
زخم جان سوز مرا مرهم فرياد رسي

آنکه پنداشته بودم که رفيقم باشد
استخوانم به گلو ، چشم مرا بود خسي

من در اين فاجعه زاري که جهانش نامند
شوکران خورده ام از ساغر هر دوست بسي

مهلت رفتن از اين منزل فاني به سر آ
بشنوم کاش ز ناقوس اجل من جرسي

مبتلا بوده ام من از اول خلقت به بلا
بر نيامد همه عمرم به حلاوت نفسي

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عروج

 

عيار عشق تو چند است دلبرم مي گفت
دلم به پاي که بند است دلبرم مي گفت

دلم نه لايق عشق است پيش موي بتان
کم است يا به کمند است دلبرم مي گفت

کجاست فرصت تقصير در نوازش باغ
بهار رو به گزند است دلبرم مي گفت

بها نمي دهد اينجا کسي به ناز غزل
غزل بلوغ چرند است دلبرم مي گفت

حديث حضرت مجنون و شرح حال فراق
هزار تجربه پند است دلبرم مي گفت

بحيله ره نتوان برد تا کرانه عرش
عروج کار سپند است دلبرم مي گفت

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 226

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


 هيچ آباد

 

غريب غربت خويشم ز حسرت خيز تنهايي
که از تنها بپرهيزم به حکم پير شيدايي

فريب خويش را خوردم که در خود اينچنين مردم
که از بيگانگان اين سان نخوردم تير رسوايي

دل مردم گريزي هست و عزم نا کجا رفتن
ز هيچ آباد بگذشتن ، گذشتن از من و مايي

کدامين جاده خواهد رفت تا سر حد بي خويشي
که سر بگذارم اندر آن به شور بي سرو پايي

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -9 , | بازديد : 287

صفحه قبل 1 صفحه بعد