تبلیغات اینترنتیclose
اشعاراحمد پروین -7
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


    فصل سخت


گفتم به تو انتظار سخت است
دير آمدن نگار سخت است

خود را به خطر نيازمائيد
عاشق نشويد کار سخت است

پاييز اگر چه فصل سختي است
بي غنچه بهار ولي سخت است

بگريخت ز دست من جواني
من لنگم و او سوار سخت است

مي خواستمت ببوسم اما
پنهان بد و آشکار سخت است

درگير خودم عجب جداليست
از دست خودم فرار سخت است

از سينه برون جهيده قلبم
قلب اين همه بي قرار سخت است

رفتي که دوباره باز گردي
بد عهدي روزگار سخت است

در حجم تن لطيف نازت
قلبي ست که بي شمار سخت است

اي کاش هميشه جام پر بود
پايان شب خمار سخت است

بهــار آنلاين نيست.
پيش فرض وصف هجران

گيسو بيفشان تا سر ببازم
درياي نازي غرق نيازم

از اين معما با کس نگفتم
خاک مزارم صندوق رازم

بودي که بودم ، هستي که هستم
گر در نشيبم ، گر در فرازم

در وصف هجران گويد دمادم
شرحي بر آتش سوز و گدازم

گفتي از اين ره صد توبه بايد
گيرم که کردم با دل چه سازم


 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 185

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


    کيش مهربانان

 

گفتم بيا که مستم گفتي بگو بگو نيست
بي آبرو شدم من، اين آب، آب جو نيست

گفتم به گريه اما با خنده طعنه کردي
در کيش مهربانان اين رسم گفتگو نيست

درياي اشک چشمم خشکيده، قحط آب است
خشکيده چشمم اما هرگز بي آبرو نيست

گفتم بيا بنوشان گفتي نمي شود نه
ذوق قدح ندارم گفتي تب سبو نيست

در آسمان چشمت يک آسمان ستاره
مي ميرد آنکه آنجا سرگرم جستجو نيست

گفتم نگو که با من ذوق طرب ندارم
اين قدر بد شنيدن از چون تويي نکو نيست

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


    مصرع فردا

 

لحظه ها مي گذرد روزنه اي پيدا نيست
شعر امروز مرا مصرعي از فردا نيست

بي کسي زندگي سرد مرا مي سوزد
هيچ کس مثل دل خست? من تنها نيست

کينه انباشته در سين? ياران افسوس
عشق را عاطفه را در دل ياران جا نيست

لحظه ها در بدر و ثانيه ها آواره
اين پريشاني از آنجاست که او با ما نيست

چشم مي شويم و يک بار دگر مي خندم
تا نگويي که در انديشه من غوغا نيست

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 233

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


خرمن گيسو

 

لعل لب توست بهترينم
تمثيل خداست در زمينم

در خرمن بي بديل گيسو
من مرد گداي خوشه چينم

جانم ز غمت چنان بسوزد
کآتش بجهد ز پوستينم

از کوچ? اضطراب تا من
راهيست به وسعت يقينم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 222

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 فرصت فاني


عمري در آرزوي تو دل ريش بوده ايم
آتشفشان منطق? خويش بوده ايم

روي نياز ما به زر هيچ سفله نيست
تا در حريم کوي تو درويش بوده ايم

در کار عشق فرصت فاني غنيمت است
اما دريغ عاقبت انديش بوده ايم

مثل کبوتران ، لب بام نگاه تو
با سنگ خود هميشه به تشويش بوده ايم

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


      
 تنديش خدا

 

مثل تنديس خدايي همه نور
چشم بد از قد رعناي تو دور

آتشم زن که سپندت بشوم
چشم بد خواه حسودان همه کور

من اگر دست دهد خاک شوم
که تو بر من بنهي پاي عبور

شعر من گوشه اي از مستي هاست
وقت زائل شدن عقل و شعور

شعر من زمزم? يک چوپان
در شب سرد تماشايي طور

ذهن من خالي از انديش? خويش
که تو شايد بکني باز خطور

دل سودا زده ام باز گريخت
خنده اي کرد و ببخشيد قصور

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

پريشان

 

 

زلف تو از دل بيچاره پريشان تر نيست
صبر نوح از من آزرده فراوان تر نيست

نيمه جانيست مرا خسته اگر مي خواهي
هيچ از دادن جان بهر تو آسانتر نيست

عشق آن است که جان بر سر ره بگذاري
بر حذر باش کزين مرتبه ارزانتر نيست

گفته بودند مرا دوش رفيقان در عشق
از دلت خسته تر از چشم تو گريان تر نيست

من خداوند کويرم ز هياهوي عطش
شوره زار از جگر خون شده عطشان تر نيست

آه من سنگ گرانمايه بسوزد آخر
صخره از حوصل? عشق گرانجان تر نيست

 

 

احمد پروین
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


عروس آرزو

 

مرا عشق پري رويان جوان کرد
هم آغوش خيالي جاودان کرد

مرا با بوسه اي تب دار مي سوخت
مرا مسحور عشق اين و آن کرد

دلم هم گوي چوگان هوس بود
که در تابوت دردش آشيان کرد

عروس آرزو در خلوت عشق
مرا بگذاشت عزم ديگران کرد

خروش شعر احمد بين که امروز
دل نا مهربان را مهربان کرد

 

 احمد پروین


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 123

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مرد درويش

 

مرد درويش منم گمشده در خويش منم
خويش گم کرده ترين آدم درويش منم

کمترين درد من اينست که از خود دورم
مردي آلود? غم خست? تشويش منم

قلع? مردم ديوانه همينجاست ولي
کيست ديوانه ترين مرد ، کم و بيش منم

عاقبت آخر ديوانه شدن رسوائيست
مست ديوانه و ناعاقبت انديش منم

مثل سربازي فراري شده از يک شطرنج
مثل يک شاه پر آوازه ولي کيش منم

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


غزل آفتاب


گوهر نازنين ناب مني
گل زيباي باغ خواب مني

تو ز ديوان بي کران? صبح
غزل سرخ آفتاب مني

تويي آن گنج بي نهايت عشق
که در آواره خراب مني

خوشتر آن کز غم تو جان بازم
برو اي جان که خود حجاب مني

تو حديث تجسم آبي
که در آوازه سراب مني

تو بزرگي ، معطري ، پاکي
که مسيح دل کباب مني

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 207

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

کفش عرفان


مرد شبگرد کوچه هاي دلم
همه ديدند مبتلاي دلم

مثنوي هاي درد خواهد بود
حجم ديوان هاي هاي دلم

کفش هايي براي عرفان داشت
کوچه گرد خيال ، پاي دلم

اضطرابي دوباره پنهان است
در تپشهاي نا بجاي دلم

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شراب آفرين


من امام تمام مستانم
مکتب نا تمام مستانم

من شراب آفرين ميخانه
آفرين ، من غلام مستانم

مي تواني تلاوتم بکني
من سراپا کلام مستانم

سعي کن در صفاي خلوت من
قبله گاه قيام مستانم

گر حرام است اين حلال عزيز
من فقيه الحرام مستانم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 191

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بام دعا


من پريشانم پريشان زاده ام
من فريب دوست خورده ام ساده ام

گفته بودي عشق مجنون مي کند
هر چه بادا باد پس آماده ام

قصد جانم مي کند هر شب فراق
خون بهاي خويش را من داده ام

از ريا خاليست باور کن عزيز
سجده ام ، پيشاني ام ، سجاده ام

حال دشواريست بغضم در گلو
وقتي از بام دعا افتاده ام

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


فرياد سبز


من چون بهار نغمه به گلزار مي زنم
بر خاک عشق بوسه بسيار مي زنم

فرياد سبز مي کشم از همت بهار
ديوانه وار نعره انکار مي زنم

وهم فراق را نگذارم که سرکشد
رنگ اميد بر تن پندار مي زنم

من نبض عشق بازي مستان کوچه ام
تا هست خون عشق به تکرار مي زنم

فردا از آن ماست اگر مهربان شوي
داروي مهر بر دل بيمار مي زنم

 

احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 198

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پادشاه جم


من در اين عالم نبودم عشق در جانم نشست
هر چه بودم کم نبودم عشق در جانم نشست

آدمي از ترس مردم عشق را بلعيده است
من مگر آدم نبودم عشق در جانم نشست

عشق يعني اوج بودن پس چرا اينگونه غافل
هم نبودي هم نبودم عشق در جانم نشست

گر بگويم مثل عيسي عشق در جان زاده باشم
من ولي مريم نبودم عشق در جانم نشست

من گداي کوچه هستم ژنده پوش بي هويت
پادشاه جم نبودم عشق در جانم نشست

در ازل مردم تمامي در صف زر بوده اما
من پي درهم نبودم عشق در جانم نشست

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -7, | بازديد : 191

صفحه قبل 1 صفحه بعد