تبلیغات اینترنتیclose

انجام پایان نامه ارشد

اشعاراحمد پروین -4
پیچک ( احمد پروین )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عشوه

انعکاس نور در چشم تو زيبا مي شود
قطره در دريا بيفتد زود دريا مي شود

عشوه با اندام زيباي تو در دل مي رود
خنده با لبهاي سرخ تو فريبا مي شود

قابي از عکس تو بر ديوار دل کوبيده ام
بوريا گاهي به نقش خوب ديبا مي شود

شعر من آيين? تصوير زيباي تو بود
اين غزل با ديدن روي تو زيبا مي شود

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


     بيستون

 

از من نخواه کز دل آزاد بگذرم
از بيستون و تيش? فرهاد گذرم

دشت سکوت اگرچه که جولانگه من است
شايد سوار مرکب فرياد بگذرم

هرگز نمي شود که سر چار راه فقر
شاد از کنار کودک نا شاد بگذرم

بگذشته ام ز دين خرافات خيز جهل
اما نه از صحيف? سجاد بگذرم

مانند گرد باد سرم گيج مي رود
از شوره زار عقل چنان باد بگذرم

گنجين? عتيقه ترين عشق عالمم
ويرانه ام خوش است از آباد بگذرم

مي ميرم آفتاب مرا خاک مي کند
مثل غبار از گذر ياد بگذرم

بالم شکست باز هوس ، من کبوترم
هرگز نخواه از سر صياد بگذرم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


جاده ي خيال

امشب از سوز آه بيدارم
به خدا تا پگاه بيدارم

سر نهادم به جاده هاي خيال
چشم در چشم راه بيدارم

روي يک برکه اشک هاي سپيد
پيش تصوير ماه بيدارم

مي کنم با سياهکاري خود
ورقي را سياه بيدارم

فارغ از خود به سجده هاي دراز
عذرخواه از گناه بيدارم

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 128

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 گذار عشق


از من گذشت عشق و در من اثر گذاشت
بر ديده خون دل و لهيب جگر گذاشت

او پيش من نشست و گفتم به التماس
باشد که بندگي کنمت من مگر گذاشت

بر دست من نوشت که نه لايق مني
آنقدر مطمئن که دو تا ضربدر گذاشت

خرسند از اين شدم که دلم را ربوده است
يک نيمه شب به طعنه دلم پشت در گذاشت

در زلف اوست رقص طربناک حلقه ها
هر حلقه را براي سر يک نفر گذاشت

گفتم که ميدهم صنما سر به کوي تو
با خنده در مقابلم هفتاد سر گذاشت

بگذشت عمر من و من افسوس مي خورم
از بس فلک مرا ز خود بي خبر گذاشت

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 155

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ديوار حاشا


از بهشت دلت اخراج شدم اينجايم
بي گناهم به خدا بيش نکن رسوايم

سيب باغ تو فريبند? صد حوا بود
من بيچاره که فرزند همان حوايم

توبه هرگز نکنم باز اگر بر گردم
بکند باز هلوي لب تو اغوايم

باغي از ميوه خدا داده چرا من نخورم
کفش حوا همه جا تا به ابد بر پايم

اين همه آيه نخوان هيچ من آدم نشوم
دزد بي رحم لب ناز تو بي تقوايم

خانه ام فرش هوس ، سقف دروغين دارد
چار ديوار ترک خورده اي از حاشايم

 


احمد پروین  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مرگ يار

 

از انجماد مطلق احساس خسته ام
از مرگ ناگهاني يک ياس خسته ام

تاکي به قيمت دل من مي توان کشيد
بر گردن هوس گل الماس خسته ام

در انزواي ظلمت بسيار نيمه شب
من از هجوم وحشت وسواس خسته ام

بايد پناه برد به پروردگار عشق
از لحظه هاي بي ملک الناس خسته ام

 

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


رخسار مسيحا


آيينه نمي گويد شرح گل زيبايت
من ديدم و مي دانم رخسار مسيحايت

مي گريم و مي سوزم شايد که از اين آتش
لبخند شعف بينم بر غنچ? لبهايت

رخسار نمي پوشي از غير عجب دارم
در پرده نهان داري از من گل پيدايت

بر بام سرم بنشين تکبير اذان برکش
تا بوسه زنم دستت تا سجده کنم پايت

خاموش نخواهد شد خاکستر من هرگز
امروز نمي ميرم در وعد? فردايت

 

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 67

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 ابهام


آينده يا ترديد، آينده يا ابهام
ديروز بي پايان ، آغاز بي انجام

من فتح فردا را بيهوده مشتاقم
فرداي پر آتش من خام و سودا خام

مي دانم از فردا سودي نخواهم برد
من در زيانستم والعصر والايام

اندوه فردا را ميخانه مي خواهد
پيمان خود بستيم من، باده ، ساقي ، جام

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


 

 بال رويا

 

آنچه با من بود هر شب آه بود
زندگي بي روي او جان کاه بود

بال رويا قحطي پرواز داشت
ارتفاع آسمان کوتاه بود

طعنه بر خورشيد مي زد آسمان
کهکشان غمگين ، فلک بي ماه بود

بيستون از جاي مي کند آن نگار
پيش شيرين کوه غم چون کاه بود

غافل از خود زيستم با ياد او
دلخوشم از اينکه او آگاه بود

جاده تاريک و تنهايي و من
آنچه با من بود خاک راه بود

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 63

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تب هاشور


آخر چقدر از دل من دور مي شوي
بيچاره مي شود و تو مسرور مي شوي

اينگونه نيست اي بت من رسم سوختن
دل دود مي شود و تو چون نور مي شوي

من مي روم ز خاطر حتي خودم شبي
اما تو مثل شايعه ، مشهور مي شوي

يک صفحه ام تمام پر از متن بي غلط
بر جان واژه ها تب هاشور مي شوي

چشم انتظار ديدن تو در پل صراط
محشر شود شبي که تو محشور مي شوي

اي دل به چوب تاک تو را چوب مي زنم
آنشب که نشئ? مي انگور مي شود

 

 

 احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 تنهاترين

 

آفرين اي عشق اي روياي من
راز دار خلوت شبهاي من

سينه ام آبشخور زخم تو بود
زخم تو نجواگر غوغاي من

سالها من مي دويدم در پي ات
تاول اين ماجرا در پاي من

آخ اي دل اي صحراي خون
آخ اي تنها ترين تنهاي من

دردم از ديوانگي هاي تو نيست
بي تو من مي مانم و هيهاي من

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


شب رويايي

 

آبادي دلت به خرابي عوض نکن
يک جرعه آب را به سرابي عوض نکن

يک نيم جو اگر احساس با تو هست
با صد جوال گندم آبي عوض نکن

بسيار گفته اند گناه است عشق ما
اين يک گناه را به ثوابي عوض نکن

بيداري دل و شب رويايي وصال
زيبا تر است هيچ به خوابي عوض نکن

سوداي جرعه اي ز لب چارده بهار
با هفت سال مانده شرابي عوض نکن

نقد لب نگار بدست آوري بنوش
با نسيه اي که باز نيايي عوض نکن

 

احمد پروین

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


جلبک

 

 


جلبک از تشنگي سنگ به هم مي ريزد
شعر يک آدم دلتنگ به هم مي ريزد

رفتي اي ماه ولي کاش که مي دانستي
ضربان دل شبرنگ به هم مي ريزد

قفس آهني و اشک قناري تا کي
مشق زندان مرا زنگ به هم مي ريزد ؟

رقص من با همه ساز خودش مي بيند
مي برد دستي و آهنگ به هم مي ريزد

پرچم صلح من و موي سپيدم آيا
رسم پيچيد? اين چنگ به هم مي ريزد ؟

عاشقي با هوسي نام به هم مي پيچد
عاشقي با نفسي ننگ به هم مي ريزد

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


رعد نگاه

 

مژدگاني مي دهم هر کس مرا پيدا کند
بند غم از دست هاي خست? من وا کند

قطره هاي اشک من زنهار با رعد نگاه
مي تواند نوح را هم غرقه در دريا کند

من نه هرگز لايق اسرار داري مي شوم
بيم آن دارم که چشم بي حيا افشا کند

سالها پيش از در ديوانگي خارج شدم
مي شود من را بيابد يک نفر رسوا کند

اينکه عزراييل پيدا مي کند آيا مرا
مي کند مي ترسم او امروز را فردا کند

 

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 277

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چرا نمي گذرد...

چرا نمي گذرد نازنين زمان بي تو
شکسته چرخ فلک هم در آسمان بي تو ؟

نه ديگر از دل خود انتظار دارم من
به انتظار چه باشد چو ديگران بي تو

بهار با تو برايم هميشگي مي شد
خزيده در همه باغها خزان بي تو

ببين که گري? من از غمت رواني شد
که ذوب مي کند آري تن و روان بي تو

دلم به کاه و فراقت به کوه مي ماند
نگاه کن که شده کوه کهکشان بي تو

 

احمد پروین

برچسب ها : ,

موضوع : اشعاراحمد پروین -4, | بازديد : 80

صفحه قبل 1 صفحه بعد